فیلمنامه نویسی

فکر اولیه یک فیلمنامه به دو صورت رخ می دهد . یا بصورت شخصیت یا به صورت موضوع

ساختار نخستین و زیربنایی یک فیلمنامه متکی به سه رکن اصلی و مهم
 1-خط داستانی        
۲     – شخصیت پردازی
۳- فضاسازی می باشد

در آغاز فیلمنامه باید بدانیم که نقطه اوج مان کجاست و این به مثابه مقصد سفرمان است
در فیلمنامه ، مهارت در ارائه مقدمه است که فیلمنامه نویس با تجربه را می شناساند

ساختار:

ساختار مهمترین عنصر فیلمنامه است ، نیرویی است که همه چیز را در کنار هم نگه می دارد ، اسکلت ، ستون فقرات و شالوده است ، بدون ساختار داستان نخواهیم داشت و بدون داستان فیلمنامه نخواهیم داشت . فیلمنامه بدون ساختار فاقد خط سیر داستانی است . گیج و گول دور خود می چرخد و خسته کننده می نماید . کاری نمی کند ، جهت ندارد و رو به تکامل نمیرود .
تعلیق و کنایه نیز کار ساختاری است که ما براساس واکنش مخاطب آنرا در اثر تنظیم میکنیم
باید یادمان باشد پیش از آنکه حتی بتوانیم خود را آماده نوشتن فیلمنامه کنیم باید موضوع معیین ، یعنی یک شخصیت و یک ماجرا داشته باشیم ، باید موضوع را ، یعنی آنچه فیلمنامه درباره آن است – بر حسب شخصیتی که مسیر ماجرای دراماتیک را طی می کند ، بشناسیم و پیش از آنکه بتوانیم داستان را به نحوی دراماتیک بیان کنیم باید چهار چیز را بدانیم
پایان
شروع –
نقطه عطف اول
نقطه عطف دوم
این چهار عنصر زیربنای ساختار فیلمنامه است ، کل داستان به این چهار عنصر می آویزد
در یک فیلمنامه در ده صفحه اول سه عنصر عمده را باید بنا کنیم
۱-شخصیت اصلی کیست ؟ یعنی داستان ما درباره کیست
۲-فرضیه دراماتیک چیست ؟ یعنی داستان ما درباره چیست
۳-موقعیت دراماتیک کدام است ؟ یعنی شرایط پیرامون ماجرا کدامند

فکر اولیه فیلمنامه به دو صورت رخ میدهد . یا بصورت شخصیت یا به صورت موضوع
۱-در فیلمنامه و یا طرح باید ابتداء یک شخصیت اصلی بیافرینیم بعد نیاز او را مشخص کنیم ، نیاز همان چیزی است که شخصیت در طول داستان می خواهد بدست آورد
۲-زندگی نامه شخصیت را مینویسیم
۳-پایان داستان را مشخص می کنیم
۴-ساختار داستان را از آغاز تا گره گشایی ، از نقطه عطف اول تا نقطه عطف دوم می نویسیم

گفتگونویسی در فیلمنامه:

الف : دیالوگ باید پویا باشد نه ایستا و موجز و متمرکز باشد
گفتگو مکالمه نیست و با مکالمه تفاوت های بسیاری دارد ، مکالمه تبادل اطلاعات است

نقشهای دیالوگ عبارت است از :
۱-پیشبرد کنش
۲-مطلع کردن مخاطب از اعمال و اطلاعات
۳-نشان دادن اختلافات و حالات عاطفی پرسوناژ
۴-تفسیر کنش
۵-افشاء شخصیت
۶-پیش راندن داستان

یک گفتگوی خوب :
۱-گوینده را معرفی میکند
۲-صحنه را معرفی میکند
۳-کشمکش بوجود می آورد
۴-پیشگویی [ زمینه چینی ] میکند

ب : بین هر قطعه گفتگو با قطعه بعدی باید رابطه ای برقرار باشد
پ : گفتگو باید نکته ای را بیان کند ، لب مطلب باید منتقل شود
ج : مهمترین هدف گفتگو نویسی بارآوردن هر گفته به نحوی است که داستان را به نقطه انفجار نزدیک کند
د : در یک گفتگوی خوب جواب بلاواسطه بعد از سئوال نمی آید
ذ : گفتگوی خوب درام بوجود می آورد
ح : این امر همیشه در زندگی واقعی رخ میدهد که آدم ها کمتر گوش میکنند زیرا همواره دارند خود را برای صحبت بعدی آماده میکنند

تکنیکهایی که باعث هرچه بهتر شدن گفتگوها میشود :
۱-گفتگوها باید کوتاه باشد [ در زندگی واقعی هیچکس جملات بلند اداء نمیکند و ده دقیقه حرف نمیزند مگر اینکه پشت تریبون باشد ]
۲-باید کاری کرد که یکی از گوینده ها حتما وسط حرف دیگری بپرد ، قطع صحبت و تیزبازی برای گرفتن سرنخ صحبت ، گفتگو را زنده و جاندار نگه میدارد
۳-به جای پاسخ به یک سئوال شخصیت مورد سئوال را وادار کنید سئوال دیگری بپرسد
۴-بجای اینکه شخصیت جواب سئوالی را بدهد یا توضیح بدهد در باره اینکه چه اتفاقی افتاده است او را وادار کنید چرایی آن اتفاق را توضیح دهد
۵-شخصیت را وادار کنید که با استفاده از کلماتی مغایر با کلمات سئوال کننده ، سئوال را جواب دهد

صدای همه ما فرق میکند ، اصطلاحات و کلمات خاصی داریم ، حسن تعبیر ، لهجه ، سبک حرف زدن و آهنگ صوتی گوناگون داریم ، چه گفتن ، چگونه گفتن و چه وقت گفتن شخصیت ما را مشخص میکند
یکی از کارآمدترین تکنیکهای گفتگو نویسی وا داشتن شخصیت به صحبت کردن درباره دیگری است

چند نوع روش جهت پیوستن و ارتباط دادن پاسخ ها در یک اثر پویا
۱-تکرار یک واژه ساده
۲-تکرار یک بخش آنچه دیگری میگوید ادامه میدهیم
۳-نظام پرسش ها و پاسخ ها
۴-پرسشی که پاسخ آن پرسش دیگری است

شخصیت و شخصیت پردازی :

شخصیت چیست ؟ آدمها چه چیزهای مشترکی دارند ؟ من و شما یکسان هستیم : دارای نیازها ، خواستها ، ترس ها و عدم اطمینان های مشترکی هستیم ، میخواهیم دوستمان بدارند ، آدمهایی مثل ما وجود داشته باشند ، موفق باشیم ، خوشبخت و سالم باشیم ، در زیر این پوست ، ما افراد انسانی یکسانی هستیم ، این چیزهاست که ما را یکی میکند اما چه چیز ما را از یکدیگر جدا میکند ؟ آنچه ما را از دیگران جدا میکند نقطه نظر ماست ؟ اینکه چگونه جهان هستی را مینگریم و در این مورد هرکس نظری دارد ، و در کل میتوان گفت که شخصیت یک نظر است ، این شیوه نگرش فرد به جهان است ، این ظرف اوست …

خلق شخصیت سه بعدی مرحله مهمی در روند فیلمنامه نویسی است .
رفتار آدمی – هر کاری که میکنیم و چرا این کار را می کنیم ، چه فکر می کنیم و چه حس  می کنیم شدیدا تحت تاثیر سه بعد شخصیت است . این ابعاد عبارتند از:
 1-جسمانی
۲-اجتماعی
۳- روانی
بعد جسمانی : ظاهر جسمانی ما نظر ما را نسبت به زندگی تحت تاثیر قرار می دهد…
بعد اجتماعی: همچنین زمینه رشد اجتماعی در واکنش آدم نسبت به یک موقعیت موثر است ، در این زمینه میتوان به تضاد بین کسی که در فقر بزرگ شده با کسی که در ناز و نعمت رشد کرده اندیشید یا زندگی در خیابانهای شهر با زندگی در روستا…
بعد روانی ترکیبی از دو بعد قبلی است ، این بعد شخصیت بر طرز برخورد ، جاه طلبی ، عقده ها و محرومیتی که ما تجربه یا بیان میکنیم و …تاثیر میگذارد
درک این سه بعد شخصیت ، آگاهی ما را از رفتار انسان بالا میبرد و ساختمان شخصیت را به خوبی پی ریزی میکند

۱-    وقتی شخصیت ها را خلق می کنیم باید درون و بیرون ، آرزوها ، رویاها و ترس ها ، چیزهایی را که دوست دارند و چیزهایی را که دوست ندارند ، پس زمینه و چگونگی عادات رفتاری شان را بشناسیم
۲-    در هر شخصیت پردازی شش جنبه از اهمیت خاصی برخوردار است که عبارتند از:
نیاز دراماتیک – دیدگاه – طرز برخورد – تغییر – نقطه ضعف ها – آداب و عادات

۱-نیاز دراماتیک : نیاز شخصیت انگیزه عمل و همچنین بوجود آورنده کشمکش ، یعنی اساس تمام درام هاست ، وقتی متوجه شدید که شخصین اصلی چه چیز را میخواهد به چنگ آورد خلق موانعی که راه دستیابی قهرمان را به هدف سد کند آسان است . به عبارتی نیاز دراماتیک عبارت است از آنچه شخصیت طی فیلمنامه میخواهد بدست آورد برنده شود ، از آن خود کند و به آن برسد
۲-دیدگاه: دیدگاه یعنی شیوه ای که شخصیت ، دنیا را میبیند . یک شخصیت خوب همیشه یک دیدگاه معین را ابراز میکند
۳-طرز برخورد: هر شخصیت برخورد خاصی با زندگی دارد ، این طرز برخورد میتواند مثبت باشد یا منفی ، در واقع بارزترین ویژگی شخصیت طرز برخورد او را با زندگی مشخص میکند
۴-تغییر: در طی مسیر داستان ، شخصیت باید خوب رشد کند و تغییری را از سر بگذراند که متناسب نیازش باشد ، این تغییر بستگی به شخصیت دارد و میتواند بسیار کلّی یا بسیار جزیی باشد
۵-نقطه ضعف ها : ما همه به عنوان انسان دارای نقطه ضعف هایی هستیم ، یا یک نوع صفت مشخصه منفی داریم که طرز برخورد ، عمل و رفتار ما را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد . عیب و نقص منفی شخصیت اصلی را بسیار واقعی تر می نماید و باعث میشود آسیب پذیرتر گردد
۶-آداب و عادات : ما همه مخلوق عادتیم ، عادات و آداب خاص ، اطلاعات زیادی درباره ما فاش میکند و وقتی برای شخصیت دراماتیک به تناسب به کار میرود بسیار موثر خواهد بود

شخصیت ها

۱-مسطح یا ساده : شخصیتی که خصلت هایش در طول داستان اصلا تغییر نکند
۲-پیچیده یا مدور یا جامع: شخصیتی که یک بعد ندارد و تخت نیست
خصلت ثابت شخصیت از یاد نرود . مثل ترسو بودن ، شجاع بودن ، خسیس بودن ، مهربان بودن و غیره …
هر چه شخصیت منفی موفق تر از آب درآید فیلم موفق تر خواهد شد
در مورد شخصیت موارد زیر را بخاطر بسپارید
۱-    شخصیت را بشناسید [ عادات ، سوابق خانوادگی ، دیدگاه ]
۲-    انگیزه شخصیت را مشخص کنید [ چرا چیزی میگوید که میگوید ]
۳-    شخصیت را سیّال و تکاملی نگه دارید [ نگذارید چیزی بگوید که به شخصیتش نمی آید ]

الف: در هر داستان فقط یک قهرمان یا یک شخصیت اصلی وجود دارد ، شخصیت اصلی کسی است که نیازی حیاتی دارد تا به چیزی که برایش بسیار مهم است دست یابد

ب: اگر شخصیت اصلی شما برای دستیابی به هدف یک قدم به پیش برمیدارد باید یک حمله متقابل یا ضدحمله از سوی شخص مخالف اعمال شود ، این جوهر اصلی درام نویسی است ، یکی تلاش میکند خود را به هدف برساند دیگری میکوشد مانع شود

ج: موفقیت یک فیلم به خلق یک شخصیت دوست داشتنی نیز بستگی دارد

د: شخصیت اصلی کسی است که تماشاگر با او اینهمانی میکند ، با او رابطه برقرار میکند و برایش ارزش قائل است ، در شروع داستان باید شخصیت اصلی معرفی شود و دوست داشتنی بودن او مشخص گردد . تمام داستانها با شخصیت شروع میشوند و بوسیله وی تکامل می یابند

کمدی و طنز
خنده زمانی پدید می آید که عدم تجانسی ناگهانی بین مقهوم و ادراک بوجود می آید …
کمدی نمایشی است که اثرات دردآوری بر شخصی که مضمون خنده و استهزاء است بجای میگذارد و این وسیله ای است برای تنبّه آن شخص و افرادی نظیر او ، برای بیداری و آگاهی جامعه از وجود بدی و زشتی …
ناجوری و ناسازگاری از بن مایه های خنده است . هنگامی که دو عنصر ناجور و ناسازگار و یا موافقت ناپذیر در کنار یا برابر هم قرار گیرند ، به نحوی که تضاد و تقابلی تفسیر پذیر و اندیشه آفرین و خیال انگیز به وجود آورند ، خنده نیز فرآورده و زاییده میشود
سه مقوله در نمایش کمدی
۱-شخصیت های رسمی و جدی در موقعیت های مسخره و فکاهی
۲-شخصیت های مسخره و کم خرد در موقعیت های جدی و رسمی
۳-شخصیت های مسخره و کم خرد در موقعیت های حساس و فکاهی

مواردی چند درباره خنده و موقعیت های کمیک
الف: خنده حالتی است که در نتیجه انتظار شدید و نقش برآب شدن آن پدید می آید
ب: همه شکل های پدیده خنده آور ، از جمله مطایبه و شوخی ، هنگامی که در جمع مطرح میشوند تاثیر بیشتری دارند
ج: خنده نوعی تفریح است ، مصرف لذت بخش انرژی است که از دیگر فعالیت های ما حاصل آمده است
د: ما هنگامی میخندیم که می پذیریم اگر در همان وضعیت بودیم همان رفتار را از خود بروز میدادیم
و: علت خنده بیش از هر چیز به خودمان مربوط است ، یعنی به ذهن نه به عین ، به این ترتیب ، خنده را باید عمدتا به گونه ای ذهنی تبیین کرد نه عینی
ک: کمدی بطور غیر مستقیم در ورای خطاهایی که استهزاء و انتقاد میکند حقیقتی عظیم تر را بیان میکند
ن: کمدی معمولا به سمت پایانی شاد حرکت میکند و واکنشهای تماشاگر نسبت به پایان شاد این است که باید اینطور باشد ، و این همچون قضاوتی اخلاقی جلوه میکند
ت: جامعه ای که در پایان کمدی پدیدار میشود ، هنجار اخلاقی یا جامعه ای عملا آزاد را عرضه میدارد
ی: کمدی به نسبت تراژدی ، استفاده ای کارکردی تر از قضاوت اجتماعی و حتی اخلاقی ، به عمل می آورد
س: ما در مورد هویت خود دچار اشتباه میشویم و کمدی از هویت اشتباه شده ، موضوعی کلاسیک پدید می آورد
ص: فیلم کمیک لزوما از طرح کمیک برخوردار نیست بلکه میتواند فقط از حال و هوای کمیک برخوردار باشد
۹ موقعیتی که باعث خنده میشود
۱-بهم ریختم نظم معمول وقایع ماننده غذاخوری با چاپ استیک به جای چنگال
۲-عدول از نظم و عرف عمومی مانند آروغ زدن .
۳-هرگونه عمل ناشایست مانند دستگیری مردی با زیر پیراهن در خیابان
۴-وارد شدن به جایی که مناسب آن حال و هوا نیست مانند ورود یک مست به یک مجلس عزا
۵-بازی با لغات مانند جناس ، اشتباه در تلفظ و غیره
۶-مهملات مانند کمدی تلویزیونی
۷-پیش آمد های جزیی مانند لیزخوردن روی پوست موز
۸- دست و پا چلفتی مانند نصب کننده کاغذ دیواری که لای کاغذها گیر کند
۹-توهین در لفافه مثل – زن: ازدواج برای تو فقط یک کلمه است
            شوهر:‌ نه ، بیشتر از یک کلمه است ، یک جمله است

طنز شکلهای مختلفی دارد
تقلید – استهزاء – چرند و پرند – ناهماهنگی
بهترین روش طنزپردازی گفتگو است
دو تکنیک طنزپردازی کلاسیک عبارتند از :  1- اشتباه گرفتن هویت                        2- اغراق

ملودرام:

شخصیت پردازی در ملودرام اهمیت ندارد و بجای آن از شخصیتهای مستعمل و قالبی استفاده میشود ، مثل قهرمان زن و مرد ستمدیده ، شریر سمج و آزاررسان ، یک شخصیت خیرخواه کمیک
شخصیت ملودرام هیچگاه خود را مورد قضاوت قرار نمی دهد ، متقابلا برای مخاطب ملودرام هم پرسشی مطرح نمیشود زیرا او همه چیز را به اندازه و عادلانه می یابد ، تاثیر ملودرام بر تماشاگر تک احساسی است ، او با یکی همدلی و با دیگری دشمنی میورزد
ملودرام یا با پیروزی قهرمان مثبت و یا با شکست او پایان میپذیرد ، دیدگاه ملودرام اخلاقی و بشردوستانه است ، در ملودرام همیشه عدالت اجرا میشود ، شریر به مکافات میرسد و قهرمان مثبت یا با هم ازدواج میکنند و یا آینده خوشی برای آنها طرح ریزی میشود
ملودرام به دو گونه پیروزی و شکست تقسیم میشود
اسمیت براین باور است که ملودرام یک دنیای رویایی با آدم های رویایی است که در آن عدالت رویایی حاکم میشود ، عدالت رویایی همان پایان خوشی است که در زندگی واقعی به ندرت یافت میشود
ملودرام تنها شکلی است که میتواند به حد تولید انبوه برسد ، کاری که از عهده تراژدی ساخته نیست
ساختار روایتی ملودرام نامعقول است و با منطق ارسطویی سر سازگاری ندارد ، به اعتقاد ارسطو ساختار اثر باید به گونه ای باشد که هر واقعه از بطن واقعه پیش از خود پدید بیاید و مجموع وقایع بر حسب احتمال و ضرورت با هم رابطه برقرار کنند
ارسطو وحدت کنش را عامل اصلی ساختار هنری میداند اما ملودرام نویس اهمیتی به این موضوع نمیدهد ، به دیگر سخن وحدت شخصیت معیار اصلی ملودرام است
در ملودرام گاهی از چاشنی کمیک نیز استفاده میشود
با توجه به ساختار نامعقول ملودرام تماشاگر از دسترسی به سلاح نقد عقلی دور میماند
موسیقی از ابتدا با ملودرام آمیخته بود و واژه ملودرام ترکیبی است از ملودی و درام ، ملودرام تنها ژانری است که موسیقی جزء جدایی ناپذیر آن است

فیلمنامه:

در فیلمنامه باید از عنصر تصادف دوری جست
عنصر تصادف :
۱-تک بعدی است
۲-در زمان حال روی میدهد
۳-اتفاقی است
۴-نه ریشه دارد نه هدف
۵-عینی است . کور است و بد و خوب را با هم نابود میکند
۶-ناشی از جهل است
۷-اجتناب ناپذیر است
۸-خود به خود اتفاق می افتد
و بجای عنصر تصادف از عنصر حادثه استفاده میکنیم
عنصر حادثه :
۱-یک عنصر سه بعدی است
۲-در آینده تاثیر میگذارد
۳-براساس یک ماجرا اتفاق می افتد
۴-زمینی و انسانی است
۵-هم ریشه دارد هم هدف
۶- ذهنی و عینی است
۷-با شخصیت ارتباط دارد

در فیلمنامه نویسی باید در ابتدای داستان حادثه ای رخ داده باشد و اتفاقی بوجود آمده باشد تا شخصیت بتواند برای ما در آن حادثه قابل تعریف باشد . این بوجود آمدن حادثه ایجاد آشفتگی میکند و زندگی شخصیت داستان را بهم میریزد و آشفتگی هم ایجاد انگیزه میکند تا شخصیت برای رها شدن از این آشفتگی اقدام کند
حادثه — فقدان — آشفتگی — انگیزه — حرکت
شخصیت باید یک نیاز اساسی داشته باشد ، در نتیجه برای اینکه یک درام داشته باشیم باید یک شخصیت اصلی داشته باشیم و فقط شخصین اصلی و هم ماجرا
نیاز حیاتی شخصیت تبدیل میشود به ماجرا . یعنی طرح نیاز حیاتی و راه حل و تلاش او برای رفع آن ، حادثه یا ماجرا را تشکیل میدهد
از وجود قهرمان و ضد قهرمان کشمکش ایجاد میشود [ یعنی از تفاوتها و اختلافهای آنها ]
مجموعه کشمکشها درام را میسازد
یک فیلمنامه نویس خوب همیشه کارش را با کارآکتر شروع میکند ، یاداشت برداری از اینکه آدمها چه کسانی هستند شروع میکند ، به این فکر میکند که چه میخواهند ، از چه میترسند ، سپس در جریان فیلمنامه سعی میکند به شیوه مهیجی به رویارویی آنها با کشمکشهای عدیده ای که در راه رسیدن شان به هدف یا نرسیدن شان وجود دارد بپردازد اما قبل از هرچیزی باید بداند این افراد چگونه آدم هایی هستند ، باید همه چیز را درباره آنها بداند ، باید بداند کجای کارشان میلنگد
در هر داستان فقط یک قهرمان یا یک شخصیت اصلی وجود دارد ، شخصیت اصلی کسی است که نیازی حیاتی دارد تا به چیزی که برایش بسیار مهم است ، دست یابد …

اولین عنصر و شاید کلیدی ترین عنصر ، همزات پنداری مخاطب با قهرمان ماجراست ، مخاطب باید احساس کند که او نیز میتواند جای قهرمان باشد ، فیلمنامه باید طوری نوشته شود که مخاطب به محض دیدن گرفتاری قهرمان ، خود را به او وصل کند ، مخاطب باید احساس کند که اگر جای قهرمان قرار گرفت ، او نیز همان واکنشهای احساسی و فیزیکی ای را میداشت که از قهرمان سر میزد
دومین عنصر که وجود آن ضروری است برخورداری فیلمنامه از یک پیچ منحصر به فرد است.
در یک فیلمنامه تریلر فیلمنامه نویس باید کاری کند که مخاطب همه چیز را از زاویه دید شخصیت اصلی ببیند ، در واقع باید مراقب باشد که نقطه نظر شخصیت اصلی تبدیل به نقطه نظر مخاطب شود . فیلمنامه نویس باید کاری کند که مخاطب به تسخیرش بیاید ، آنوقت مطمئنا به بهترین موقعیت رسیده است چرا که در این موقعیت ، مخاطب میتواند خودش را بجای شخصیت اصلی بگذارد ، در واقع باید روند قصه طوری پیش برود که هیچ چیز برای مخاطب قابل حدس و پیش بینی نباشد ، درست مثل خود زندگی ، در زندگی هیچگاه نمیتوان حدس زد که یک ساعت بعد چه اتفاقاتی رقم زده خواهد شد . قابل پیش بینی بودن وقایع ، مشکلی است که بسیاری از فیلمهای امروز مبتلا به آن هستند ، خب در این صورت چه چیز جذابی برای مخاطب باقی میماند . اگر او بتواندحدس بزند که چه بلایی بر سر قهرمان می آید و او چطوری میتواند موانع پیش روی خود را بردارد ، شما همراهی مخاطب را از دست داده اید ، مخاطب باید هرلحظه در نگرانی و تشویش برای سرنوشت قهرمان باشد ، هیچ چیز نباید برای او معلوم و واضح باشد …
از چیزهایی که به فیلمنامه لطمه میزند بازنویسی های مکرر یک فیلمنامه است ، یک فیلمنامه که خوب نوشته شده ، از این دست به آن دست میرود و آخر سر هم به فیلمنامه ای بد تبدیل میشود . به قول لاری کوهن نویسنده فیلمهای باجه تلفن . تلفن همراه و غیره … فیلمنامه مثل یک میوه است ، شما آنرا میخرید و به خانه می آورید . آن میوه تازه و آبدار است ، همه دوست دارند آنرا بخورند ، اما وقتی همان میوه چند روز روی میز میماند پر از لک میشود و تازگی اش را از دست میدهد و آب لمبو میشود ، بعد دیگر هیچکس میلی به خوردن آن ندارد ، عین اتفاقی که برای فیلمنامه های خوب پس از بازنویسی های زیاد می افتد

Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! reddit

۲ دیدگاه

  1. مسعود گفت:

    سلام من علاقه زیادی به شخصیت پردازی و نوشتن دیالوگ و همچنین کارگردانی فیلم دارم.من به خوبی میتوانم حرکات دوربین و بازیگرها را طراحی کنم.تخیلی قوی و پویا دارم.موضوعات بسیاری در ذهنم هست که مایلم انها را بر روی پرده سینما بیاورم.امیدوارم که شما من را یای نمایید.متشکرم

  2. مهرداد گفت:

    بسیار زیبا بود تشکر

ارسال دیدگاه